مرگ دست خداست

سلام به همگی

اولا ببخشيد كه مدتی نبودم و چيزی ننوشتم. در اين مدت مشغوليات زيادی داشتم و نتوانستم در خدمتتان باشم. می خواستم به مناسبت چهلم درگذشتگان بم مطلبی بنويسم كه نشد اما حالا می نويسم. البته درست است كه مدتی از اين قضيه گذشته اما درسهای آن هميشگی است.

در اين جريان دو خبر عجيب شنيديم. اولی :مربوط به پيرزنی ۹۸ ساله بود كه پس از چند روز ( درست به خاطر ندارم احتمالا هشت روز) صحيح و سالم از زير آوار بيرون آمد و تقاضای چای كرد!!!     دومي: گروهی از امدادگران انگليسی وقتی آواری را برمی دارند در كمال تعجب با جسد دوستشان مواجه می شوند. اين شخص سال گذشته از گروه امداد انگليس بازنشست شده بود و به جهانگردی روی آورده بود. او در روزهای قبل از زلزله به بم رسيده بود و شب را در آنجا اقامت كرده بود ودر همانجا اجلش رسيده بود.

راستی در اين دو داستان چه درسی نهفته است. به گفته پزشگان محال است كسی بيش از سه روز بدون آب زنده بماند اما پيرزن ۹۸ ساله كه به عقيده ما ” پاش لبه گوره“ در آن شرايط سخت و زير آوار زنده می ماند و آن امدادگر نيز از آن سوی كره خاكی به اين شهر می آيد و درست در شب زلزله در اين شهر می ماند و سپس توسط دوستانش پيدا می شود. به گفته پزشكان زنده ماندن پيرزن فقط معجزه است. آيا داستان امدادگر تصادف است. اگر بر اساس آمارو احتمالات بخواهيم چنين احتمالی را حساب كنيم عددی فوق نجومی بدست می آيد.

فقط يك چيز می توانم بگويم : هيچ چيز تصادفی نيست و مرگ دست خداست 

   + کهزادی - ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/٢۸