زلزله

سلام. ببخشيد که خيلی وقته به روز نشدم. اميدوارم سالم و شاد باشيد.زلزله باعث شد چند کلمه ای بنويسم.

 آيا به درسهای اين زلزله فکر کرده ايد؟ برای من که درس های خوبی داشت. مهمترين آن اين بود که مطمئن شدم مرگ به همه نزديک است. پيرو جوان ندارد. بياييد فرض کنيم که در اين زلزله از دنيا رفته بوديم (تعارف که نداريم). اگر اين اتفاق افتاده بود شما حسرت چه چيزی را می خورديد؟ آيا فکر می کنيد بايد کمی بيشتر به پدرومادرتان خدمت می کرديد؟ آيا فکر می کنيد بايد از کسی معذرت می خواستيد؟ آيا می گفتيد کاش فلان کار را نمی کردم؟ آيا می گفتيد کاش با اطرافيان (پدر و مادر و همسر و فرزند و فاميل و همکارو ...) رفتار بهتری داشتم؟  کاش به ... می گفتم در مورد ... بهت دروغ گفتم! کاش مال و اموال ... را نخورده بودم و قبل از مرگ به او رد کرده بودم! اين همه پول که داشتم کاش مکه رفته بودم کاش مشهد رفته بودم! کاش بهش گفته بودم چقدر برام عزيزی! کاش يه دعای ندبه ديگه! کاش يه تشکر خشک و خالی! کاش به يه گل دقت کرده بودم و قدرت خدا رو تحسين کرده بودم! يه خدا رو شکر!

يه ليستی برای خودمان تهيه کنيم يه چيزی شبيه به اين جملات . خب حالا که از نعمت زندگی برخوردار هستيم و هنوز چشممان به خورشيد می افتد خدا را شکر کنيم و به ليستی که تهيه کرده ايم عمل کنيم . همين الان شايد فردا دير باشد.

   + کهزادی - ٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۳/۱٥